الملا فتح الله الكاشاني

160

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عبد اللَّه عمر در طواف بودم مردى از او پرسيد كه يكى از سخنان به نحوى كه از رسول ( ص ) شنيدهء به من بگو گفت شنيدم از رسول ( ص ) كه فرمود حق سبحانه در روى قيامت بندهء مؤمن را بعرش خود نزديك گرداند و گناهان او را به او تقرير كند چنان كه هيچ كس بر آن مطلع نشود و گويد اى بنده ياد دارى كه فلان روز و فلان شب فلان گناه كردى و من او را پوشيدم و هيچكس را از جن و انس و ملائكه بر آن مطلع نساختم وى گويد بار خدايا چنين است كه مىفرمايى پس گويد اكنون ترا آمرزيدم و از سر تو گذشتم و گويند چون آيهء مذكوره نازل شد صحابه از تأمل در مضمون آن ملول گشته بيطاقت شدند و از بعضى از اعيان انصار التماس كردند كه بملازمت حضرت رسالت ( ص ) رفته صورت حال بموقف عرض رسانند ايشان بجانب حضرت نبوة آمده معروض داشتند كه يا رسول اللَّه ( ص ) ( كلفنا من العمل ما لا نطيق به ) ما را تكليف كارى كردند كه قوت آن نداريم و خبرى بما آمده كه طاقت استماع آن نميآريم آن حضرت استفسار فرمود كه چه امر و كدام خبرست گفتند يا رسول اللَّه عنان دلها در قبضهء اقتدار و زمام انديشها در پنجه اختيار ما نيست احيانا خيال معاصى در دل ما ميآيد و فكر مناهى در خواطر ما خطور مىكند و ما آن را مكروه ميدانيم و از قوه بفعل نميآوريم و حق سبحانه ميفرمايد * ( يُحاسِبْكُمْ بِه اللَّه ) * اگر ما را بدان مؤاخذه كند كار دشوار گردد و هيچ كس از عهده اين كار بر نيايد سيد عالم ( ص ) فرمود كه مگر شما هم همان مىگوييد كه بنى اسرائيل ميگفتند سمعنا و عصينا تا لا جرم چندين بليه بر گفتار ايشان متفرع شد بگوئيد كه سمعنا و اطعنا دلهاى اصحاب از كلام سيد احباب اطمينان تمام يافته و گفتند ( سمعنا قوله و اطعنا امره ) ببركت اين گفتار دشوار ايشان روى به آسانى نهاد و حضرت عزت در ثناى اين امت و سبكبارى ايشان آيه فرستاد كه * ( آمَنَ الرَّسُولُ ) * گرويد و اعتقاد كرد رسول ( ص ) يعنى محمد * ( بِما أُنْزِلَ إِلَيْه ) * به آن چيزى كه فرستاده شد به او * ( مِنْ رَبِّه ) * از پروردگار او كه آن آيات قرآنست و احكام دين و حقوق شرع اين شهادت و تنصيص است از حق سبحانه بر صحت ايمان آن حضرت و بر آنكه او جازم است در امر خود غير شاك در آن * ( وَالْمُؤْمِنُونَ ) * عطفست بر الرسول يعنى گرويده‌اند مؤمنان نيز از امت او بدان منزل و ح تنوين كل كه نايب مناب ضمير است و در تقدير كلهم است راجعست بر رسول و مؤمنان يعنى همهء ايشان * ( كُلٌّ آمَنَ بِاللَّه ) * گرويده‌اند به خدا و ميتواند بود كه و المؤمنون مبتدا باشد و ضمير كل راجع بايشان و به اين اعتبار كل يا خبر خود خبر مبتدا باشد و افراد رسول به حكم يا به جهت تعظيم او باشد و يا بجهة آنكه ايمان او مشاهد و عيانست و ايمان مؤمنان از طريق نظر و استدلال و بر هر تقدير توحيد ضمير در آمن به اعتبار تأويل مرجع آنست بكل واحد منهم يعنى مؤمنان هر يك از ايشان گرويده به خدا و بوجود ازلى و